صفحه اصلی مفهوم « سرد » و « گرمی » در فرهنگ ایران

مفهوم « سرد » و « گرمی » در فرهنگ ایران

نگارش : دکتر رضا جمالیان

مفهوم « سرد » و « گرمی » در فرهنگ ایران

از دوران کودکی شنوندۀ بحثهای پرهیجانی در مورد خوردنیهای گرم و سرد بودم که حتی با بیشتر از 10 سال حضور در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران و بیمارستانهای تابعه که مرا در حضور اساتید بزرگی قرار می داد که از بزرگترین و معتبر ترین دانشگاههای جهان فارغ التحصیل شده بودند ، موفق به حل این مشکل و پیدا کردن جوابی برای آن نشدم تا روزی به طنز خیال کردم که لابد جواب این مشکل را که ریشه در تاریخ و فرهنگ ایران دارد ، به جای حکیمان ، باید از پیرمغان بپرسم که شاید به تأیید نظر او ، حل این معما حاصل شود .

حل مشکل به تایید نظر پیرمغان

در مقالاتِ یک کنگرۀ بین المللی تاریخ پزشکی در اسلام و ایران ، با کمال خوش شانسی مقاله ای از مؤبد بزرگوار ، شادروان رستم شهزادی را مشاهده و مطالعه کردم که این کنگره درسال 1375  درتهران برگزار شده بود . براساس آن مقاله مفصل ، متوجه شدم که در قدیم هم لابد دردها بزرگترین و شایعترین مشکل مردم بوده و از آنجا که بیشتر دردها ـ چه در احشاء و چه در اندامها ـ بصورت ظاهر جا به جا می شوند ، به آنها باد مانند سرد باد ، گرم باد ، سرخ باد ، شل باد ، کور باد ، زشت باد و ... می گفتند و بالاخره در مجموع به وجود 72 باد معتقد بودند .

 

همانگونه که هنوز درحیات فرهنگی ما چشم بد و صاحبان چشم بد که می توانند به دیگران چشم زخم بزنند حضور نیمرنگی دارد ، لابد آن زمان این حضور خیلی پر رنگ بوده و اعتقاد به قدرت چشم و نگاه حتی در انتشارات پیشرفتۀ مؤسسه اطلاعات بصورت طرحهائی که گرافیستهای اطلاعات بر روی جلد کتابهای هیپنوتیزم رسم کرده اند ، با هیبت و ابهت به چشم می خورند !

در آن زمان به وجود افرادی سفید چشم ، سرخ چشم ، سبز چشم ، کوژ چشم ، زنان چشم ، مردان چشم ، حتی سیاه چشم ـ معتقد بودند که به باور آنها برخی از آنها می توانستند بیماریزا بوده باشند در آن سالهای دور حتی به نگاه هایی با نیت ویرانگری هم فکر می کردند و درکنار 366 رگ ، 444 استخوان و 7 اندام ، پروندۀ کالبد شکافی و کالبد شناسی انسان را تکمیل می کردند .

اقدامات درمانی موبد

زمانی که فردی بیمار می شد ، موبد براساس یکی از نقشهای وی به عنوان درمانگر به بالین او می آمد . اگر از تشریفات فرعی صرفنظر شود ، در این زمان مؤبد مقداری از برگهای ریز آویشن را بر سرو بشن بیمار = سر تا پای وی می پاشید . صادقانه در این روز 5/7/94 با شیوع سرماخوردگیها ، بوی آویشن که از شربتهای سینه متصاعد می شوند ، تمام فضای خانۀ مرا هم پس از هزاران سال با همان عطر معطر کرده است و در مطب و داروخانه هم این بوی خوش و خاطره انگیز به مشام می رسد و به صورتی باورهای فرهنگی که جزئی از آن باورهای درمانی است ، استمرار دارد . مؤبد درحالیکه موقرانه برگهای ریز آویشن را بر سرتا پای بیمار می پاشید ، به بیان مطلبی می پرداخت که در شرایط کنونی دعا ، تلقین و در زمانهای دور افسون می گفتند . متن دقیق این افسون که با توجه به نام نیکِ فریدون ، شاه اسطوره ای اوایل تاریخ ایران هنوز باقی مانده ، به اسطورۀ بزرگ شدن فریدون توسط شیر یک گاو اشاره شده که حداقل اسطورۀ فریدون را در شاهنامه ، کتابهای تاریخ و یا لابد اینترنت می توانید مطالعه کنید . دراینجا بدون کمترین تغییر ، حتی با همان ابهاماتی که شادروان موبد رستم شهزادی در مقالۀ خود آورده بود ، این متن یا افسون را بنظر شما می رسانم .

قبلاً ، بطور خلاصه به عنوان تذکرهایی تاریخی ، فریدون پسر آبتین از اسطوره های اقوام مشترک هندو ایرانی ، از پادشاهان سلسلۀ پیشدادی و از نژاد طهمورث دیوبند است . ضحاکِ ماردوش و اژدها خوی از منجمان شنیده بود که تباهی او به دست فریدون است . مادر فریدون به نام فرانک پس از زائیده شدن فریدون ، فرزند را برداشته و در کوه البرز مخفی شد و با شیر حیوان مفید و عزیز گاو ، فریدون بکمک یک دایۀ گاو یا گاودایه بزرگ شد ... و بالاخره ضحاک سمبل پلیدی و خشونت را اسیر و در غاری در کوههای البرز در مازندران محبوس کرد .

هنوز در خرده اوستا افسونها یا اورادی از عهد باستان باقی مانده که دراینجا در داخل کادر یا مربع ، عیناً افسون شاه فریدون آمده است . واژه افسون ریشۀ مانوی دارد که در دوران ما افسون و افسونگر بیشتر به عنوان صفتی برای چشمان زیبا و فریبنده مورد استفاده قرار می گیرد که هنوز مفهوم یا استعارۀ جادویی خود را در واژۀ افسونگر ، حفظ کرده است .

افسون شاه فریدون

بنام ایزد ـ بفرمان ایزد ـ بنام نیکِ فریدونِ گاو دایه ، سرخ باد برو ، سفید باد برو ، سرد باد برو ، گرم باد برو ، کورباد برو ، 72 رنگ باد برو ، مثلِ باد برو که اینجا جای تو نیست . از سر تا پایش ، تا بگردنش ، تا به تنش ، تا برویش ، تا بدوشش ، تا به 366 رگش ، تا به 444 پارۀ استخوانش ، از هفت اندام تنش برو که اینجا جای تو نیست . از تن و جان [ نام بیمار ـ فرزند ـ نام پدر بیمار ] بیرون برو ،

مسیج [ درد و غم ] را بستم ، درج [ ؟ ] ، هما چه [؟] و جادو و پری را بستم ، هما درد [؟] و درنج [؟] از تن فلان فرزند فلان بستم ، بنام ایزد ، بفرمان ایزد ، بنام نیک فریدون گاو دایه ، بنام ستارگان هفتو رنگ ، بنام و تند ستاره [ مریخ ؟ ] ، بنام ستاره اورمزد بستم که بسته باد.

« درمتن اصلی مقاله هم چند واژۀ مبهم وجود داشت که در سطور بالا هم همان واژه های مبهم و گنگ با علامت [ ؟ ] مشخص شده اند . »