صفحه اصلی پٌل فه دِرن در باور به وجودِ چند روان در یک بدن

پٌل فه دِرن در باور به وجودِ چند روان در یک بدن

تدوین : دکتر رضا جمالیان

آشنایی با افقهای جدید و مه آلود هیپنوتیزم علمی و کاربردی

پٌل فه دِرن در باور به وجودِ چند روان در یک بدن

پٌل فه دِرن

پٌل فه دِرن PAUL  FEDERN این نظریه را مطرح کرده که در درونِ وجود تمام انسانها چند ایگو یا چند شخصیت وجود دارند ... برخورد یا تداخل این شخصیت ها ( نفرها یا واحدها ) که به وسیلۀ هیپنوتیزم امکان شناسایی دارند ، همانگونه که در پیدایش اختلالات و بیماریهای روانی نقش دارند ، در درمان طیف گسترده ای از مشکلات و بیماریهای روانی هم می توانند مؤثر بوده باشند .

پل فه درن یک پزشک و روان شناس اطریشی ـ آمریکایی است که در وین متولد گردیده بود و بیشتر شهرت و اعتبار وی به علت نظریه هایی بود که وی در زمینه ی روان شناسی ایگو و روشهای درمانی جنونها ارائه کرده بود .

پس از آنکه در سال 1895 دکترای پزشکی خودش را دریافت کرد ، او به عنوان متخصص در طب داخلی زیر نظر هرمان نوتانگل در سالهای زیادی در وین مشغول به کار شد . درطول سالیان دراز همکاری با نوتانگل بود که وی با افکار و کارهای فروید آشنایی پیدا کرد و شدیداً تحت تأثیر تجزیه و تحلیلهای او درمورد تفسیر رویاها قرار گرفت و از سال 1904 در صف طرفداران یا هواخواهان فروید در زمینه ی روانکاوی شناخته شد . همگام با آلفرد آدلر و ویلهلم استکل ، فه درن از اولین پیروان مهم و نامدار فروید به حساب می آید . درسال 1924 او به  عنوان نمایندۀ اصلی فروید در اروپا معرفی گردید و از همین سال به عنوان معاون انجمن روانکاوان وین برگزیده شد . در سال 1938 فه درن به آمریکا مهاجرت کرد و در شهر نیویورک مستقر گردید ، ولی مدتها طول کشید تا درسال 1946 بصورت رسمی به عنوان آنالیست آموزش دهنده در انجمن روانکاوان نیویورک مشغول به کار شود . بالاخره درسال 1950 پس از آنکه به عود یک بیماری سخت مبتلی گردید که تصور می شد سرطانِ غیرقابل درمان است ، او خودکشی کرد ، همانطور که فروید پس از سالیان متمادی در مصرف سیگار برگ ، زمانی که به سرطان سقف دهان مبتلی گردید و درمان قطعی با جراحی حاصل نشد ، پس از آنکه به یک زندگی بشدت پر درد و تعب دچار شده بود ، هر چند دراین شرایط همکاران ، نزدیکان و حتی دخترش آنا با مرگ ارادی او مخالف بودند ، ولی او با ذخیره کردنِ مرفین هایی که به عنوان مسکن بتدریج به او داده می شد و بالاخره مصرف تمام آنها با هم ، به زندگی خود خاتمه داد . 

درسالهای پــایــانی دهـه ی 1920 ، فه درن کتـابـهای بسیار مهمی را مـانند برخی از انواع دگرگونی در احساس ایگو و همینطور نارسی سیسم در ساختار ایگو را منتشر کرد که در آنها به تفسیر و روشنگری موضوعاتی مانند حالات ایگو ، مرزها یا محدوده های ایگو ، انرژی ایگو و طبیعت یا خصلتِ درونی نارسی سیسم پرداخت .

فروید

هر چند در تمام زمینه ها فه درن حامی و مرید مشتاق و آتشین نظریات فروید بود ، ولی در زمینه هایی مانند مفهوم ایگو به ویژه در مواردی مانند احساس ایگو عقاید او با آنچه که درساختار نظریات فروید وجود داشت ، متضاد و متفاوت بود . بطور خلاصه با وجود دلبستگی مشتاقانۀ این مرید به مراد عزیز و بزرگوارش ، در وجود فه درن اعتقاد و علاقه به نظریاتی که ارائه و ابداع کرده بود آنقدر زیاد بود که او درنهایت به عرضه ی نظریاتی اقدام کرد که با عقاید و آثار استادش فروید بسیار متفاوت بودند.

فه درن از یک نگرش غیرمتعارف در ارتباط با آنالیز جنون یا پسیکوز طرفداری می کرد . او همینطور بر این باور بود که کوششهای بیماران در زمینه ی تجمع یا اینتگراسیون بایستی شامل تقویت قوای دفاعی آنها هم بوده باشند و دراین جریان بایستی از برخورد با مواد سرکوب شده در ذهنش هم خودداری نماید . او همانطور معتقد بود که مضمون ترانس فرانس منفی در جنون بایستی نادیده گرفته شود . در ارتباط با بیماران مبتلی به اسکیزوفرنی ، او معتقد بود که این افراد دچار کمبود نوعی از انرژی حیاتی که او به معرفی آن پرداخته بود دچارند و همگام با آن ، انرژی نارسی سیسم و میل جنسی دراین افراد کاهش زیادی پیدا کرده است .

فه درن به روان شناسی اجتماعی هم علاقه نشان می داد و در سال 1919 نظریه ای را در زمینه ی روان شناسی انقلاب و بحرانهایی که پس از جنگ جهانی اول شکل می گرفتند عرضه کرد که در آن این باور را مطرح ساخته بود که این گروهها با عقاید انترناسیونالی یا جهان وطنی ، در سطح ناخود آگاه خائن به مرز و بوم خودشان هستند و در نهایت کوشش می کنند تا به یک « جامعه ی بدون پدر و بدون هویت » دست یابند.

هر چند در نهایت تئوریهای فه درن در زمینه ی روانکاوی طرفداران انـدکی پیـدا کرده بـود ، ولی این افراد معدود در اروپـا و آمریـکا شخصیت های بسیار مهم و دانشمندی بودند .


یکی از این طرفداران او پزشکی با نام ادوآردو وایس بود که پس از مرگ فه درن موفق شد نوشته های ناتمام او با عنوان روان شناسی ایگو و پسیکوز را به اتمام برساند . فه درن ایگو را به این صورت توصیف می کرد : « تا زمانیکه ایگو بصورت طبیعی یا نرمال عمل می کند ، نادیده گرفته می شود و انسان از نحوۀ عملکرد آن ناآگاه هست . به عبارت دیگر ، میزان آگاهی درموردِ ایگو بیشتر از میزان آگاهی ما نسبت به هوایی نیست که آنرا تنفس می کنیم ، به این معنی زمانیکه عمل تنفس مختل شود ، آن زمان اهمیت فقدان هوا مشخص می شود . احساس ایگو چیزی معادل احساس وحدت ، پیوستگی و وابستگی در افکار فرد در زندگی و استمرار آن است . در زمان حیات و زنده بودن احساس فرد از ایگو احساس وجودی است که در همه جا حاضر و ناظر است ، فقط در نوع و شدت آن تغییراتی پدید می آید .

اختلال کم و تغییراتِ اندک در انواع و اشکال ایگو پدیده یا تجربه ی شایعی است و نادیده گرفته می شود و معمولاً به حالت عادی بر می گردد.

 

زمانیکه ما خسته و گیچ هستیم ، ما کرخت و بی حال بنظر می آئیم ایگو در شرایط ضعف است ولی پس از بیدار شدن از خوابی سرحال کننده و یا دریافت اخباری مهیج ، ما احساس نیرو گرفتن و روح بخشیدگی را در ایگویی نیرومند و پر تحرک پیدا می کنیم.