صفحه اصلی مقالات انرژی ها و انرژی درمانی

انرژی ها و انرژی درمانی

 

انرژی ها و انرژی درمانی

جدیداً کتابی با عنوان «هیپنوتیزم درمانی و انرژی درمانی» به دست من رسیده که 10 نفر از دانشمندان بزرگ و پزشکان عالیقدر با عقاید و نظریاتی بدیع آنرا تنظیم کرده اند که یکی از آنها دکتر سی کوویچ است .

دکتر سی کوویچ بورد تخصصی خودش را در رشته روانپزشکی گذرانده و در یک کلینیک کنترل درد در شهر بوستون در ایالت ماسا چوست کار می کند و از بیمارستانهای دانشگاه بسیار پر آوازه هاروارد و تافت برای درمان بیماران مشکلی از او دعوت می شود.

دکتر سی کوویچ دوره های طولانی و مدرن انرژی درمانی را طی کرده و درسطح آمریکا و سایر کشورهای دیگر جهان سمینارهائی برای آموزش این رشته جدید برگزار کرده است ، او از شخصیتهای برجسته در رشته انرژی درمانی و آگاهی است و درمجلات معتبر و متعددی به صورت مرتب مقاله می نویسد و نظریان جدید و بدیع خود را در اختیارو سایر همکاران پزشک خودش قرار می دهد .

 

 

مرزهاي ناشناختة درمان با شفا بخشي [ 1 ]

انرژي شفا بخش و هيپنوتيزم

حقانيت و حقيقت دستهاي شفا بخش

پيش گفتار

نهادنِ دستِ درمانگر بر روي دستِ بيمار يا مددجو به قصد تسكين درد و يا شفا بخشي يكي ازكهن ترين ابداعات و نوآوريهاي درماني بشر است ، ولي در عين حال اين روش يك امكان يا احتمال افزايش دهندة سطح سلامتي ، شادكامي و توانمندي درانسانهاي سالم و عادي هم مي باشد كه تاكنون اطلاعات علمي اندكي دربارة آن كسب شده است .

هرچند درتمدنهاي وابسته به غرب ، تاريخِ استفاده از اين روش درماني جذاب و درعين حال ساده و بحث انگيز به دوران تورات بر مي گردد ، ولي درتمدنها و سنتهاي درماني ملل شرق تاريخ آن خيلي قديمي تر بوده و بصورت واضح انسانها دراين قسمت از عالم هم از آغاز تاريخ با آن آشنائي داشته اند و يا نسبت به قدرت يا توان دست

و نيروي عظيم آن درشفا بخشي از طريق تماس دست با دست علاقه نشان مي داده اند . اين روزها ، با رشد قابل توجة علاقه وتمايل انسانها به درمانهاي غيرمتعارف و پزشكي كل نگر درمسائل درماني و اظهارات افراد زيادي كه مدعي شفا بخشي روحي هستند و يا عملاً اين روش درماني را انجام مي دهند ، اهميت آن بيشتر شده است .

 

بنا براين ، براي تمام افراد جامعه ــ ازجمله اعضاي جامعة پزشكي ــ آشنائي بيشتر ودقيقتر با مـباني و دعـاوي مـطروحه دراين مكتب لازم است ، حتي اگر هرگز ازاين روشهـا استفاده هم نمي كنند . برخي از مردم اين راههاي شفا بخشي را رسوبات و خرافات آئيني دانسته و عده اي نتايج درماني حاصله از آنها را صرفاً مرهون تلقين ، باور و اعتقاد بيماران مي دانند . درحقيقت با توجه به اينكه دراشكال ناب و اصيل شفابخشي روحي و انرژي درماني از طريق نهادن دست بر روي دست يا نقاط دردناك بيمار ، از آنجا كه دراين ارتباط درمانگر و سوژه هردو درحالِ تمركز عميق يا خلسه اند ، پس كلِ اين جريان يك روند هيپنوتيزمي است . آيا اين امكان وجود دارد كه ازاين هنردرماني درمتن پزشكي متعارف يا كلاسيك هم استفاده كرد ؟ آيا اين روشها تنها درمتن تشريفات مذهبي و آئين مؤثر واقع مي شوند ؟ ازآنجا كه اينجانب [ اريك . د . لس كوويچ نويسندة كتاب ] پزشك و متخصص روانپزشكي [ ازدانشگاههاي هاروارد و تافت ] هستم كه تعليم و تربيت دانشگاهي و تخصصي خود را درمتن فرهنگ درماني آمريكا گذرانده ام و ازسنت درماني نهادن دست بر روي دست يا مناطق بيمار ودردناك يا بيمار ولي فاقد درد بدون استمداد از مفاهيم و مضامين آئيني استفاده مي كنم و اين روش درماني را انرژي درماني تلقي مي كنم ، مايلم عقايد ، ديدگاهها ونظرياتم را دراين زمينه ها با صداقت و صراحت با شما درميان بگذارم .

دراين نوشته اينجانب به شرح وبسطِ طرح يا نظرية‌ميدان انرژي انساني مي پردازم كه دربخش ديگري از اين مطالب هم آنرا معرفي كرده ام و به شما نشان مي دهم كه چگونه درخلسة دوطرفه درماني و درزمانيكه درمانگر وبيمار هردو درشرايط تمركز عميق قرار مي گيرند ، ميدانها يا هاله هاي انرژي آنها با يكديگر تداخل پيدا كرده و يا بر همديگر تأثير مي گذارند و دراين حالات شواهد و نشانه هاي تبادل و تداخل ابعاد آگاهي مستقيماً و بي واسطه هم توسط درمانگر و هم ازسوي بيمار يا شفاجو قابل شناسائي و ادراك مي شود . اين تكنيك شفا بخشي تنها يك دستكاري فيزيكي يا مكانيكي درميدانهاي انرژي ومغناطيس انساني ــ مثل طب سوزني ــ نيست ، بلكه دراين جريان درمانگر و شفا جو هردو دريك حالت ذهني ــ همراه با توجة متمركز ــ هم مستقر مي باشند كه مي توان آنرا يك خلسة متقابل هيپنوتيزمي هم ناميد . ازآنجا كه دراين ميان حوزه ها و دامنه هاي روحي دوطرف هم درگير و دراختيار قرار مي گيرند ، بنابراين بهتر است كه انرژي درماني به حق و به درستي درطبقه بندي حالات خلسة وراي فردي به حساب آيد ، نه اينكه صرفاً يك تكنيك دستكاري سادة ميدانهاي انرژي انساني تلقي شود .

واژه هاي متعددي درزمينة تأمين سلامتي و دوري ازبيماري وجود دارند كه هرچند درريشه و بنيان با يكديگر متفاوتند ، ولي غالباً با سهل انگاري بصورت واژه هاي مشابه و مترادف مورد استفاده قرار مي گيرند ، درحاليكه حقيقت و واقعيت به اين صورت نيست . اگر ازتسكين بيماريها صحبتي به ميان بيايد ، منظور از بين بردن علائم بيماري ــ بدون برطرف كردن عــلت پيدايش آن ــ است . مانند بيماران مبتلا به پوسيدگي دندان يا زخم معده كه به ترتيب درد خود را با خوردن مسكن يا شربتهاي ضد اسيد معده تسكين مي دهند . اگرواژة معالجه دراين موارد به كار رود ، هدف كاربرد مسكن و انجام تسكين درد نيست ، بلكه ُپركردن دندان و يا درمورد معده استفاده از چند دارو دركنار مراعات رژيم غذائي و آرامش رواني مورد نظر است . درشرايطي كه از شفابخشي صحبت مي شود، فوراً ذهن متوجة استفاده ازمفاهيم متعالي ومتبرك ازطريق استمدادازبركات ورحمتهاي الهي مي شود. ازنقطه نظرسازمان جهاني بهداشت و پزشكي كل نگر ،

سلامتي تنها به معناي فقدان بيماري نيست ، بلكه شرايطي است كه انسان از لحاظ جسمي ، رواني ، اجتماعي ، اقتصادي و اعتقادي درشرايط مطلوب و متعادلي قرارگرفته باشد .

دراين مطلب ابتدا به تاريخ انرژي درماني اشاره مي شود . اين مطالب غير ازموضوعاتي است كه درگذشته به آنها اشاره شده است . پس از آن به مروربرخي از پديده هاي رواني ـ روحي غيرعادي مي پردازيم كه به باور ما نتيجه و حاصل تغيردرميدان انرژي يا آگاهي انساني هستند .

بعد از آن به بيان چند مورد از بيماريها مي پردازيم ودراين ميان برخي ازمفاهيم قابل تعمق ارائه مي شوند كه شايسته است درآينده پژوهشهاي بيشتري بر روي آنها صورت بگيرد . دراين زمينه بعضي ازنكات به ظاهر غيرمرتبط درمحدودة خلسة هيپنوتيزمي و انرژي درماني هم وجود دارند كه تجمع و تركيب آنها مي تواند به روشن شدن بسياري از ابهامات بيانجامد . دراين محدوده هم شواهد و نشانه ها زيادند و هم اشكالات و ابهامات فراوانند . ولي درهرصورت لازم است درراستاي برطرف كردن تضادها و تعارضهائي كه درشرايط كنوني براي عامة مردم و محافل پزشكي و درمانگران به وجود آمده ، چاره انديشي دقيق وسريعي صورت بگيرد .

تاريخ انرژي درماني

براي عده اي ازمردم كه به انرژي درماني وشفابخشي ازطريق نهادن دستِ درمانگر برروي دست بيمار مي نگرند ، اين روش بيشتر به مراسم آئيني شباهت دارد تا يك روش علمي ودرماني. اين جريان دلسرد كننده ريشه در مراتب زير دارد : ( 1 ) عده اي كه داستانهاي مربوط به كتابهاي مقدس [ تورات و انجيل ] را مطالعه مي كنند و داستانهاي جالب و شگفت انگيز شفا بخشي حضرت عيسي مسيح ( ع ) و سنت پل يا پل مقدس را مشاهده
مي كنند ، ممـكن اسـت بـه اين نتيجه گيري برسند كه : اين بزرگواران تنها در پرتو رسيدن به مدارج عالي روحي و معنوي اين قدرت و قابليت را پيدا كرده بودند ، ولي كارهائي كه آنها انجام مي دادند ، براي انسانهاي عادي قابل تكراروتقليد نيستند . برخي از افراد شكاك ممكن است حتي اين داستانها را استعاره اي ــ نه تاريخي و واقعي ــ تلقي كنند و اين تصور يا باور به آنها دست بدهد كه در 2000 سال اخير دربازنويسي و نقل قول تكراري آنها تفاوت بين استعاره و عيني بودن ازبين رفته است ... بنابراين با توجه به اينكه زمينه هاي اين دو طرز تفكر درجوامع غربي هم وجود دارند ، بنابراين عده اي براساس باورهاي آئيني فوراً آنها را قبول كرده و جمعي به علت نبودن شواهد علمي و تجربي آنها را مردود مي شمارند . جديداً عده اي پيدا شده اند كه هم براساس شواهد تاريخي و هم با توجه به دلايل و شواهد علمي درصدد اين هستند تا به اين شكل ازتركيب انرژي درماني و هيپنوتيزم درماني سيمائي علمي وزميني بدهند .

با توجه به تاريخ و سنتهاي اروپائي ، افراد زيادي بوده اند كه بدون تكيه و استناد به مدارك آئيني ــ و حتي برخي ازافراد بدون باور به اين زمينه ها ــ به اين هنردرماني و شفا بخشي ازطريق نهادن دست برروي دست يا بدن مشغول بوده اند . درقرون وسطي ، شاهان انگليس بصورت سنتي بر اين باوربودند كه قدرت شفا بخشي ازطريق نهادن دست برروي بدن بيماران را دارند . آنان معتقد بودند همانطور كه به عنوان يك موهبت الهي قدرت يا نـعمت حـكمروائي را يافته اند ، بنابراين قدرت و قابليت شفا بخشي را هم دارند ! آنها نه تنها اين مــراسـم شــفا بخشي [ به ويژه دردرمان سل غدد لنفاوي گردن يا خنازير ] را انجام مي دادند ،‌ بلـكه گاه ايـن قدرت شفا بخشي را به برخي از افراد عادي اجتماع هم عطا مي كردند تا آنها هم به درمان مردم يا رعايا بپردازند . يكي از چهره هاي درخشان درمحدودة شفا بخشي ازطريق لمس دست دردوران شكسپيرفردي به نام جان گريت راكس بوده است ...

درحدود 200 سال پس از سقوط مسمريسم ، سنتهاي درماني از طريق انرژي درماني هم به افول يا لااقل خواب زمستاني فرو رفت . دردهه هاي اخير مسمريسم بامغناطيس زدائي جان تازه اي يافت و با حرمت و اُبهت به جريانِ اصلي و اساسي پزشكي پيوست . دراين زمان هم برخي از مسمريسها بدون دست نهادن بر روي نقاط بيمار يا دردناك و با استفاده ازتلقينات كلامي و تمركزِ توجة بيماران، ازاين روش استفاده مي كردند و به نتايج درماني درخشاني هم مي رسيدند.

انرژي درماني هزاران سال است كه درمشرق زمين به حيات فرهنگي خود ادامه مي دهد . بارزترين شاهد و نمايانگر انرژي شفا بخش درچين كي كونك ودرهندوستان پرانا است . دركشورهاي غربي كه در 30 سال اخير بار ديگر انرژي درماني و بحث دربارة انرژيهاي شفابخش خيزش و گسترش زيادي پيدا كرده ، اين عقايد و افكار نه از سنتهاي درماني گذشتة غرب ، بلكه از مفاهيم موجود درطب باستاني چين و هند ريشه گرفته اند . ازسوي ديگر ، درسالهاي اخير روشهاي درماني متعددي مانند : ريكي درماني ، درمان مطابق روش شياتسو ، شفابخشي پرانائي ، درمان از طريق نهادنِ دست برروي دست ، شفا بخشي كاهني ، شفا بخشي شمني ، بيوپلاسما درماني و ... هم ابداع و عرضه شده اند كه درتمام آنها طرحي ازانرژي درماني با نگرش به سنتهاي درماني ــ فرهنگي ملل شرق وجود دارد . بنظر مي آيد لازم باشد ما بارديگر با دقت و بصيرت به روشهاي درماني ملل قديم و ازسوي ديگر به حالتِ خلسة هيپنوتيزمي نگاه كنيم ، شايد به وجود ارتباطات ناشناخته اي كه بين اين دو وجود دارد ، نائل شويم . دراين شرايط است كه مي توانيم بسياري از ابهاماتي را كه درزمينة هيپنوتيزم درماني وجود دارند ، حل كنيم و ازهمه مهمتر دراين شرايط مباحث و مضامين ناشناخته درمورد ارتباطات بين فردي از طريق تماس و تداخل ميدانهاي انرژي روشن مي شوند .

مرزهاي ناشناختة درمان با شفا بخشي [ 2 ]

انرژي شفابخش و هيپنوتيزم

كالبد شناسي بدن انسان به باور يوگيان هند و طب سوزني چين

مقـدمـه

درمكاتبِ غربي ساختار بدن انسان را ازجسم و روح وگاه ازجسم مادي ، روح معنوي و كالبد مثالي يا جسم اختري مي دانند . درفرهنگهاي چين و شبه قارة هند ، عقايد و باورهاي كاملاً متفاوتي وجود دارند . به اين مطالب توجه كنيد :

كالبد شناسي ساختارهاي ظريف و هوشمندِ بدن انسان

درمكاتب هند اين اعتقاد يا باور وجود دارد كه بدن انسان از چند لايه تشكيل شده است . برخي از اين لايه ها جنبه مادي دارند و بعضي از لايه ها ازجنس انرژي هستند . كالبد مادي همان جسم انسان است كه درشرايط بيداري دربرابر چشم ديگران و يا پس ازمرگ درسالنهاي تشريح بر روي ميز مشاهده مي شود . ساختار ظريف قسمتي است كه درشرايط خلسه يا اشكال غيرمتعارف هوشياري وآگاهي براي مثال درمدي تيشن و يا هيپنوتيزم به ايفاي نقش مي پردازد.

يوگا نگرش خاصي ازاين مضمون دارد و علاوه برتوجه به ساختار مادي ، ازسطوح يا لايه هاي ارتعاشي يا پرانرژي انسان با اصطلاح كوشاها [ KOSHA ] يا صفحات هم ياد مي كند . دراين مكتب به كالبد مادي انسان لايه يا صفحة غذائي هم اطلاق مي شود ،‌ زيرا درنهايت ، بدن انسان همان مواد و عناصر موجود در رژيم غذائي است كه بصورت ديگر يا با نظم مولكولي جديدي مرتب شده است . اين نامگزاري خود داراي يك مفهموم مهم است تا ما بيانديشيم كه از چه چيز يا چيزهائي ساخته شده ايم .

البته تمام وجود ما از آنچه كه مي خوريم تشكيل نشده ، بلكه تنها اين جسم مادي ماست كه از مواد خوراكي ساخته شده است . لايه ديگر از ساختمان كلي كالبد انسان ساختاري بس ظريف دارد و به نام صفحة پرانايامائي [PRANAYAMA KOSHA ] ناميده مي شود كه ازشبكه بسيار ظريفي از انرژيهائي تشكيل مي شود كه همراه با تنفس به داخل بدن ما مي آيند . هرچند بصورت عادي مردم قادر به مشاهدة اين صفحه نيستند ، ولي يوگيان معتقدند كه پراناياماكوشا يا صفحة پرانايامائي تقريباً به اندازة صفحة يا لاية غذائي يا كالبد مادي انسانها متراكم است . پس از اين دو ، نوبت به كالبد احساسي يا هيجاني
مي رسد كه دركشورهاي غربي با اصطلاحات كالبد اختري يا جسم كوكبي ازآن ياد مي شود . صفحه بعدي يا چهارمي لايه فكري يا صفحة ذهني است . بالاخره پنجمين لايه از نوعي انرژي با فركانس بسيار زياد تشكيل شده و لاية سببي يا روح ناميده مي شود كه منشاء الهي يا كيهاني دارد ...

طب سنتي چين تمايل دارد كه بصورت اوليه و ترجيحي بر روي صفحة پرانائي كه دربين اين لايه هاي ظريف ازهمه متراكمتر است ، توجه و تمركز داشته باشد . با دستكاري بر روي انرژي پرانا يا انرژي كي ـ كه انرژي شي هم تلفظ مي شود ـ با وارد كردنِ سوزنها به مناطق مشخصي از بدن ، به جـريان آزاد و راحت تر اين انـرژي درشـبكه خاصي كه مري­دي­ين يـا نصف الـنهار[ MEREDIEN ] ناميده مي شوند ، كمك مي شود . درطب سوزني علت اصلي و اساسي تمام بيماريها و ناتوانيهاي بشري ، اختلال يا انسداد در اين مسيرهاي انرژي تصورشده و هدف از فروبردن سوزنها به بدن ، بازكردن اين راههاي مسدود است . يكي از انواع ورزشهاي چيني به نام تاي چي [ به معناي حركت ] و كي كونگ [ يا يك تصور ذهني ازجريان انرژي ] ازروشها و امكانات ديگري هستند كه به بهتر شدن يا ارتقاي سطحِ گردش يا جريان انـرژي دربدن كمـــك مي كنند . هردوي اين حالات [ تاي چي و كي كونگ ] و برخي از هنرهاي رزمي ، بصورت واضح ودرطبيعت وضعيتهائي ازحالت خلسه يا تمركز عميق هستند ، زيرا دراين شرايط ازجمله درحركات يا آساناهاي يوگائي ، فرد عميقاً برروي يك وضعيتِ خاص ازبدن خود متمركز و مسـتغرق شده يا مي شود . درفلـسفة كـلي و عمـومي يـوگا هم ايـن نصف النـهارات انرژي يا مره دي ينها ِبا نام ناديس شناخته شده هستند . يوگي با مدد انواعي خاص از تكنيكهاي تنفسي و يا درجريان تصوير سازيهاي جذاب و حيرت انگيزِ ذهني خويش ، درجريان مدي تيشن با سرچشمه انرژيهاي كيهاني و هستي ارتباط برقراركرده وقسمتي از اين جريان عظيم انرژي كيهاني يا جهاني را به مسيرها و مخاذنِ خاص و دلخواه دربدن خويش هدايت مي كند . اين راهي براي فعال شدن يا بازشدن چاكراهاست كه در جوار آنها روشها و عقايد ديگري هم وجود دارند .

اين جريان انرژي مي تواند مستقيماً و بدون استفاده از تعاليم مستقيم يا تلقينات كلامي هم به القاي خلسه بیانجامد و به اعتقاد پيروان امروزي و تحصيل كردة بودا ، تنها تنظيم جريان انرژي پرانا درنيمكره هاي مغزي و فعال كردن آنها براي پيدايش خلسه كفايت مي كند .

بودا تنها با تمركز بر روي جريان پرانا يا هوا برروي پره هاي بيني خود به خلسه يا روشني رسيد .

با استمداد و استعانت از شبيه سازي كلامي ، با مـدد استـعاره و شـبيه سـازي درفيزيك ، مي توانيم بگوئيم كه وجود انسان از لايه هاي متعددي تشكيل شده كه ازلحاظ تراكم و غلظت با يكديگر مشابه و درعين حال متفاوتند . براي مثال ، يك مادة مشخص مانند آب يا H2O دردرجات برودت و زيرصفر بصورت سخت و با نام يخ وجود دارد ،‌درحاليكه در درجات حرارتي بالا ـ صفر تا 100 درجة سانتيگراد ــ بصورت مايع يا آب درمي آيد و اگردرجة حرارت بيشتر يا فشار هوا كمتر شود ، بصورت بخار و ابر ظاهر مي شود . درمقام مقايسه ، كالبد فيزيكي ما يك صورت مادي و سخت دارد ،‌درحاليكه كالبدهاي ذهني و هيجاني ما سيمائي سياله اي وشبيه به مايع را دارند و ذهن يا آگاهي ناب يا خالص ما حالتي بخارمانند را دارا مي باشد و يا به عبارت ديگر غيرمادي ــ يا بهتر بگوئيم غيرمتراكم ــ است . ولي در نهايت تمام لايه ها ، صفحات و ساختارهاي متنوع و متفاوت صورتها و اشكال متعددي ازيك عنصر بنيادي واوليه هستند كه شعور ناب يا آگاهي خالص ناميده مي شود .

پايگاه يا ساختار مادي و تشريحي چاكراها

درهندوستان خيلي بيشتر از چين به جريان انرژي و مسيرهاي آنها دربدن توجه شده و درمقام مقايسه با شبكة انرژي الكتريكي درشهرها ، علاوه بر مدارها يا سيمهاي انتقال الكتريسيته درطب سوزني ، دريوگا به ايستگاههاي تقويت و هدايت انرژي كيهاني دربدن هم توجه گرديده و با نامهاي چاكرا يا چرخه ازاين مراكز كه درداخل بدن وجود دارند ، ياد شده است . مراكز معين و مشخصي كه دربدن با عنوان كلي چاكرا و با اسامي و اختصاصات متفاوت ازآنها ياد مي شود ، دراعماق خلسة مدي تيشني و درون نگري بخوبي و با دقت توسط يوگيان و درشرايط خلسه احساس مي شوند و درطول قرنها اطلاعات و آگاهيهاي بيشتر و دقيقتري دربارة آنها جمع آوري شده است . دركالبد گشائي يا تشريح كالبد مادي انسانها اثر يا نشانه اي از چاكراها درمحل هاي ياد شده مشاهده نشده است ، ولي اخيراً ارتباط و تشابه دقيق و حيرت انگيزي بين نقاطي كه درفلسفة يوگا بصورت ذهني به آنها مراكز انرژي و يا چاكرا ودر پزشكي امروز غدد مترشحه داخلي ناميده مي شوند ، پيدا شده است .

غدد مترشحي داخلي كه بدون مجراي ترشحي مستقيماً هورمونها يا ساخته هاي خويش را به داخل جريان خون تزريق مي كنند ، درست در محلهائي قرار دارند كه مكانهاي استقرار چاكراها تلقي مي شده و مي شوند . اگر درفلسفه يوگا چاكراها مراكز تجمع انرژي حياتي تلقي مي شوند ، در پزشكي غدد مترشحه داخلي موادي را تهيه و مستقيماً به جريان خون مي ريزند كه تمام فعاليتهاي سازنده و انرژي بخش بدن را بعهده دارند . درشكلِ پائين اين صفحه محل و نام چاكراها ، مشخصات آن غدة داخلي يا درون ريز كه دقيقاً درهمان محل قرار گرفته ، رنگي كه به هر چاكرا مربوط است و احساسي كه به آن نسبت داده مي شود ، نشان داده شده است :

اين مطلب بشدت حيرت انگيزاست كه صدها سال پيش ازآنكه متخصصان علم تشريح درقرون وسطي با دقت دركالبد يا جسم انسانها به كشف اين غدد كوچك درون ريز نائل شوند ، چگونه يوگيان ازطريق درون نگري ، روشن بيني و خلسه به محل استقراراين غدد كه واقعاً انرژي و قدرت زندگي را توليد مي كنند ، دست يافته بودند ؟ درشرايطي كه درقرنهاي گذشته وجود و اعمال اين غدد درون ريز در هاله اي از ابهام و اسرار قرار داشت ــ و هنوز غدد صنوبري و تيموس ساختارهائي با اعمالِ ناشناخته اند ــ چگونه هزاران سال پيش محل دقيق اين كانونهاي حيات و زندگي مشخص و معين شده اند ؟ يك موضوع ديگر كه بشدت اسرارآميز مي نمايد ، اين است كه اگر شمـارة اين غدد درون ريز درجـدول قبل با احساسهائي كـه هـريك ازآنـها ايـجاد مي كنند يا برمي انگيزانند درهمين جدول دركنار يكديگر قرار داده شوند ، متوجه مي شويم كه از لحاظ رواني ــ روحي با افزايش شماره ها انسان قدم به قدم بسوي مفاهيم ، احساسات و ادراكات برتر و متعالي تري سير مي كند . اگر در چاكراهاي پائين تر به مسائل جنسيت و قدرت پرداخته مي شود ، در چاكراهاي بالاتر مضاميني مثل حقيقت ، بصيرت و رحمت مورد توجه و تأكيد قرار مي گيرند . درضمن ، توجه به اين جدول يا طرح نشان مي دهد كه هريك از احساسهاي انساني مكان مجزا و درنتيجه ارتعاش متفاوتي را دارا مي باشند . چاكراهاي شماره هاي پائين تر به مسائل و مضاميني مثل خود پرستي ، بقاي نفس و تمايل به شهوت مي پردازند كه داراي فركانسهائي پائين و اندك مي باشند . برعكس ، چاكراهاي بالاتر كه به مسائلي مانند حقيقت ، بصيرت و رحمت مشغولند ، از فركانسها و ارتعاشات بالاتر و والاتري بهره مند هستند . اگر به رنگهائي كه به مراكز مختلف چاكراها نسبت داده مي شود دقيق شويم ، با توجه به فركانس و ارتعاش نورهاي مختلف ، بصورت بسيار حيرت انگيزي متوجه مي شويم كه رنگهاي مربوط به چاكراها به ترتيب از اولي تا هفتمي با افزايش تدريجي و مستمر تعداد فركانس و ارتعاش همراه مي شوند و به اين ترتيب گستردگي و پيوستگي طيف شعور يا آگاهي بهتر و دقيقتر ــ و درعين حال حيرت انگيزانه تري ــ مشخص مي گردد . درچاكراهاي 5 ، 6 و 7 ارتعاشات پرفركانس و پـرانرژي مـتعالي و متـمايل به لقاي به حقـيقت ، رحمـت و بصـيرت وجـود دارند ، در چـاكراهـا 1 و 2 و 3 با توجه به رنـگهائي كه به آنـها مـنتسب شده ، از فـركانس و قـدرت كمـتري بـهره مي گيرند . به اين ترتيب از چاكراي اول تا هفتم ما شاهد سير ، ارتقاء و تعالي مضامين پست و خاكي بسوي مباحث متعالي و پرقدرت تر الهي ، روحاني و معنوي هستيم .

درپله هاي تكاملي وتعالي بخش چاكراها ، 7 پله وجود دارد كه مانند 7 شهرعشق درسيرتكاملي عرفاي اسلام ، مراحل 7 گانة تعالي عارفانه درطريقت يا آئين مهر و گذر رسـتم از 7 خان براي كشتن ديو پليد سفيد و بينائي دادن به بزرگان اسير و محبوس شده ايراني درمازندران قابل تعمق است .